سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
145
تاريخ ايران ( فارسى )
مغ عقيدهء عمومى بر اينست كه مغها « 1 » قومى غيرآريانى و يحتمل تورانى بوده كه اقوام آريانى در وقت تصرف كشور آنها را در جزء خود مستهلك نمودهاند ، در هرحال در ازمنهء تاريخى مىبينيم كه آنها علماى دينى زردشتيان شده و ذبح قربانى و تهيهء مايع متبرك موسوم به هوما و به كار بردن دستهء برسم را حق اختصاصى خود قرار دادهاند ، بعلاوه در تنجيم يد طولا داشته و بواسطهء اين علم در موقع ولادت حضرت عيسى اظهار وجود نمودهاند و بمرور زمان نفوذ ايشان شدت يافته و يحتمل بواسطهء همين امر تعليمات پاكيزهء زردشت مقرون بخرافات و آداب و رسوم سخت بيمعنى شده است ، اگرچه خود زردشت را هم از نژاد مجوس دانستهاند ولى به نظر ميآيد كه ايرانيها آداب و رسوم مجوس را به سهولت و طيب خاطر قبول نكرده و ظاهرا قبل از دورهء ساسانيان مذهب مجوس در تمام ايران شايع نبوده است . عقيدهء بمعاد اعتقاد بحيوة اخروى كه براى مكافات يا مجازات بعد از مرگ داده مىشود يكى از عقايد اساسى آريانى است ، در گاتها اين عقيده صريحا توضيح نشده ليكن در ونديداد بيان اجمالى گاتها بصراحت نزديكتر گرديده و برحسب معمول اين عقيده به صورت اخبار و اعلام الهى اظهار شده است . در جواب اين سؤال كه آيا مؤمن و كافر بايد « از آبهاى جارى و غله و ساير ثروتهاى خود مفارقت كنند » اهورا ميگويد چنين است و « روح وارد طريقى مىشود كه زمان آن را مهيا ميسازد و براى سعيد و شقى هردو باز است » . بعد از آن گفته مىشود كه روح بعد از جدا شدن از بدن تا سه شب در نزديك سر بدنيكه از آن تازه مفارقت نموده ميماند و برحسب استحقاق لذت يا زحمت را بمنتها مىبيند ، چون روز چهارم مىشود باد مشكبوئى از جنوب ميوزد و روح مؤمن در سر پل چينوات « 2 » يعنى پل مفارقت كه بر قعر جهنم كشيده شده با دختر سفيد بازوئى كه زيباتر از همه چيزهاى زيباى دنياست ملاقات
--> ( 1 ) - « Magus » و آن بعقيدهء بعضى به معناى غلام و بنده است ، در اوستا اين نام فقط در يكمورد بلفظ مركب استعمال شده است ولى اين بعيد به نظر ميآيد كه افراد يك طايفهء مغلوب از طرف غالب بشغل كهانت گماشته شوند ، ليكن مولتون در كتاب نفيس g . z فريزر نظائرى براى آن ذكر كرده است « مؤلف » . ( 2 ) - Chinwat